صدر الدين علي بن ناصر الحسيني ( مترجم : رمضان على روح الهى )

91

زبدة التواريخ ، أخبار الأمراء والملوك السلجوقية ( فارسى )

فرستادگان سلطان ابراهيم ، خدايگان غزنه ، با پيشكش‌ها و هدايايى چند بيامدند و كريمهء سلطان ملكشاه را خواستگارى كردند . سلطان پذيرفت و دختش گوهر ملك را ، كه مهد عراق لقب داشت ، به سلطان مسعود بن ابراهيم به زنى داد ، و او اين لقب از آن يافت كه سلطانش از رى به غزنه فرستاد . سلطان از رى رهسپار گرگان شد . اين زمان فرستادهء عمّ سلطان ، ملقب به امير الامرا ، به بارگاه آمد و همدردى عمّش و عطش او به ديدارش و اشتياقش را به گفتگوى با او عرضه داشت و گفت كه سلطان را از آمدن به نزد ما پشيمانى نخواهد رسيد و شيرينى وصول ، تلخى سفر از ياد خواهد برد . سلطان هم راهى سرخس و بادغيس شد ، و امير الامرا ، عثمان بن داود شاه ، به بارگاه آمد و خواست تا زمين بوسد . حاجبان از اين كار بازش داشتند ، و سلطان از تخت به زير آمد و او را در آغوش گرفت و با خود بر تخت نشانيد و بسيار احترامش نمود و ايالت ولوالج « 1 » به دو داد و او را ملك مؤيّد ركن الدين نام نهاد و اجازت داد تا نوبتيانى داشته باشد ، و بفرمود تا او را چترى سياه دهند . ولايت هرات و نواحى غور و غرجستان « 2 » را نيز به برادر خويش ، بورى برس شاه ، داد . در اين احوال ، خاقان به سلطان ملكشاه نامه‌اى كرد تلخ و شيرين ؛ چكيده‌اش آنكه شهر ترمذ و دژش در شمار شهرهاى ماوراء النهر است و ازاين‌رو سزد كه در دست واليانى از خاقانيان باشد . در آن نامه ، كه اميدش همه فريب بود و خير از آن در حجاب ، بر الفت تأكيد رفته و مودّت محكم گشته بود ، و با اين همه از آن بوى جنگ برمىخاست . « 3 » سلطان اعظم ملكشاه هم با سپاهيانى زمين به زير پايشان به لرزه ، برفت و به بلخ رسيد . برجستگان و بزرگان و پيشوايان شهر به پذيره‌اش آمدند و از خاقانيان به دو شكايت بردند و گفتند : « هر زمان از لشكريان ماوراء النهر پريشان غارتى بر ما مىرسد و بىآماج ضربتى بر ما مىخورد ، و اين خاقانيان گروهى هستند

--> ( 1 ) . ولوالج شهرى است از توابع بدخشان و پشت بلخ و طخارستان . ياقوت ( 5 / 384 ) . ( 2 ) . غور ، ولايتى است در ميانهء هرات و غزنه ، و دژ بزرگى در آن است كه همان فيروزكوه باشد . ياقوت ( 4 / 218 ) . غرشستان يا غرشتان يا غرجستان ولايتى است كه نه سلطانى دارد و نه سلطانى را بر آن دسترس است . رود مرورود در آن است و هرات و غور و مرورود و غرزنه در پيرامون آن‌اند . ياقوت 4 / 194 - 193 . ( 3 ) . فرمانرواى سمرقند از مرگ الب ارسلان بهره برد و در ربيع الاخر 465 ه بر ترمذ بتاخت . اياز ، برادر الب ارسلان ، كوشيد كه او را بازگرداند ولى در جنگى كه در 23 جمادى الاولى سال 465 ه رخ داد ، بخشى از سوارانش كه ده‌هزار تن مىشدند ، به دست قراخانيان هلاك گشتند و گروه ديگرى از آن‌ها در رود جيحون ( آمودريا ) غرق شدند ، و تنها اندكى رستند . نك . به : ابن اثير 10 / 27 - 26 .